مرتضى راوندى
381
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شمرد و آزادانه انتقاد كرد . هيچ موضوعى از انتقاد او بر كنار نماند حتى منطق ارسطويى را مورد بررسى دقيق قرار داد و برخى از اصول آن را ابطال كرد . . . به نظر شيخ اشراق ، كسى كه مىخواهد به فلسفه متعالى او راه يابد بايد با فلسفه ارسطويى و علم منطق و رياضيات و تصوف به خوبى آشنا باشد ، و ذهن خود را از آلودگى تعصّب و گناه پاك كند و با اين شيوه ، رفتهرفته به ذوق يا حسى درونى كه يافتههاى نظرى عقل را مىسنجد و تصحيح مىكند ، دست يابد . عقل بىياور ، درخور اعتماد نيست ، پس بايد ذوق ، يعنى ادراكى مرموز كه به كنه امور پى مىبرد و روح بىآرام را آرامش مىبخشد شناخت و به قوايى كه شك را از نيرو ، مىاندازد يارى كرد . . . » « 1 » بهنظر سهروردى « آرمان انسان ، عروج از نردبان وجود و كسب نور بيشتر است . اگر اين عروج ادامه يابد انسان سرانجام از دنياى هيأتها يكسره رها خواهد شد ، اما اين آرمان از چه راهى تحقق مىپذيرد ؟ از راه شناخت و كنش . انسان ، مىتواند با دگرگون كردن فهم و ارادهء خود ، با علم و عمل ، شامخترين آرمان انسانى را تحقق بخشد ، بنابراين بايد طالب كمال را چنين ندا در داد : نظر خود را نسبت به جهان دگرگون كن و به اقتضاى اين دگرگونى سلوك نما . . . » « 2 » نظر اقبال لاهورى اقبال لاهورى در جاى ديگر دربارهء سهروردى مىنويسد : « . . . وى براستى نخستين نظامپرداز تاريخ فلسفهء ايران بود كه حقايق همهء شيوههاى فكرى را بازشناخت و با كاردانى در هم آميخت و نظام نوى پرداخت . خدا را مجموع هستيهاى حسى و انگارى شمرد ، و از اينرو به فلسفهء وحدت وجود كشانيده شد . بر خلاف برخى از صوفيان پيش از خود ، جهان را حقيقى ، و نفس انسانى را واجد فرديتى متمايز دانست . در زمينهء علت نهايى وجود ، با حكيمان متشّرع هماهنگ گرديد و گفت كه علت نهايى هر نمود ، نور مجرد است و جهان سراسر اشراق نور مجرد است . در روانشناسى ، از ابو على سينا پيروى كرد ولى روانشناسى او از روانشناسى ابو على سينا منظمتر بود و بيش از آن به تجربه گرايش داشت . در عرصهء فلسفهء اخلاق ، به راه ارسطو رفت و مفهوم ميانهگزينى او را با دقت تام تشريح كرد - از اينها بالاتر با دگرگون كردن آيين نور افلاطونى ديرين ، نظام فكرى مخصوصى ترتيب داد كه از يكطرف به فلسفه افلاطون متمايل بود ، و از طرف ديگر دوگرايى كهن را پيش كشيد و بدان صورتى روحانى
--> ( 1 ) . سير فلسفه در ايران : اقبال لاهورى ، ترجمهء امير حسين آريانپور ، ص 92 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 102 .